متن و ترجمه خطبه فدك حضرت زهرا (س)

خطبه فدك از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌با سندهاي‌معتبر از صديقه كبري‌ـ صلوات‌الله عليها ـ روايت‌كرده‌اند.خطبه فدك‌، رمز قيامي‌تاريخي‌است‌كه‌از حدود حجاز گذشته‌و پايه‌ريز حكومت‌جهاني‌مي‌باشد. فدك‌، انقلابي‌است‌كه‌تاريخ‌پس‌از خود را تشكيل‌خواهد داد.

سند خطبه: 
‌ خطبه مزبور از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌با سندهاي‌معتبر از صديقه كبري‌ـ صلوات‌الله عليها ـ روايت‌كرده‌اند. از جمله‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌در تأليف‌خود به‌نام‌سقيفه‌و فدك‌ـ بنابر نقل‌ابن‌ابي‌الحديد در شرح‌نهج‌البلاغه‌ـ از آن‌ياد كرده‌و ابن‌ابي‌الحديد، نامبرده‌را چنين‌معرفي‌مي‌نمايد: بطوري‌كه‌همه محدثان‌عامه‌او را به‌نيكي‌ستوده‌اند و همه مصنفات‌او و ديگران‌را از او روايت‌كرده‌اند. بر اساس‌گفته ابن‌ابي‌الحديد، جوهري‌به‌چهار طريق‌اين‌خطبه‌را روايت‌كرده‌است‌: اين‌، نسخه‌اي‌قديمي‌است‌كه‌در سال‌322 بر مؤلف‌قرائت‌و تصحيح‌شده‌كه‌با سندهاي‌مختلف‌روايت‌كرده‌است‌. (مراد سندهاي‌مذكور است‌). مي‌كردند و نيز من‌اين‌خطبه‌را از پدرم‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) به‌ترتيب‌از فاطمه‌ (س‌) حديث‌مي‌كنم‌علاوه‌بر اين‌كه‌همين‌خطبه‌را بزرگان‌شيعه‌روايت‌كرده‌و به‌يكديگر تدريس‌مي‌كردند؛ قبل‌از آن‌كه‌جدّ ابوالعينا متولد شود. كه‌حاضرند بزرگترين‌سخن‌را به‌عايشه‌نسبت‌دهند؛ اما در نسبت‌دادن‌اين‌ خطبه‌به‌جده‌ام‌ترديد مي‌كنند؟ اين‌نيست‌مگر عداوتي‌كه‌با ما اهل‌بيت‌دارند. : من‌همه اين‌حديث‌را فقط‌نزد ابي‌حفان‌ديدم‌. عليها ـ مأيوس‌به‌سوي‌قبر پدر برگشت‌؛ خود را بر روي‌قبر انداخت‌؛ تظلم‌ نمود؛ گريه‌كرد و در آخر اين‌ابيات‌را خواند: تمام‌جهان‌هستي‌بهترين‌گواه‌است‌كه‌جز تو خدايي‌نيست‌و عقل‌منصف‌ هرگز نمي‌تواند وجود تو را انكار كند.

فدك‌در تاريخ‌

فدك‌سرزمين‌غله‌خيزي‌در حجاز است‌و فاصله‌آن‌تا مدينه‌يك‌صد و چهل‌كيلومتر است‌. خيبر سرزمين‌يهودي‌نشين‌بود. تا اين‌كه‌در سال‌هفتم‌ هجري‌به‌علت‌ترسي‌كه‌بعد از فتح‌خيبر از مسلمانان‌داشتند نصف‌يا همه آن‌را با رسول‌اكرم‌(ص‌) صلح‌كردند. و از آن‌تاريخ‌به‌ملك‌خاص‌رسول‌گرامي‌(ص‌) درآمد؛ زيرا مسلمانان‌در به‌دست‌آوردن‌فدك‌پيكاري‌ننموده‌بودند و خداوند متعال‌هم‌در قرآن‌فرموده‌است‌: هر چه‌خدا از اموال‌اهالي‌دهكده‌ها برگرداند و بخشيد، ـ «ما أَفاءَ اللهُ عَلي‌رَسُوله‌من‌ْ أَهْل‌القُري‌فَللّه‌وَ للرِّسُول‌وَ لذي‌القُرْبي‌...» حشر (ص‌)5، آيه 6 . 
اين‌آيه‌با صراحت‌بيان‌مي‌كند كه‌فدك‌به‌ملك‌طلق‌رسول‌اكرم‌(ص‌) در آمد و همه مذاهب‌اسلامي‌در اين‌موضوع‌اتفاق‌نظر دارند.

در مسند احمد بن‌حنبل‌در باب‌صله رحم‌از ابوسعيد خدري‌نقل‌شده‌است‌: وقتي‌كه‌آيه «و آت‌ذالقربي‌حقّه‌» نازل‌گرديد، نبي‌اكرم‌(ص‌) فرمود : «يا فاطمة! لك‌فدك‌»، (اي‌فاطمه‌! فدك‌از آن‌توست‌.) بر اساس‌اين‌روايت‌، فدك‌به‌ملك‌زهراي‌اطهر ـ صلوات‌الله عليها ـ در آمد.

خليفه اول‌آن‌را از تصرف‌زهراي‌مرضيه‌(ع‌) در آورد و از جمله اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌كرد. خليفه‌دوم‌در زمان‌خلافت‌، فدك‌را به‌ورثه رسول‌خدا (ص‌) داد و عثمان‌در ايام‌خلافتش‌آن‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌واگذار كرد.

تاريخ‌، بعد از آن‌تصريحي‌در مورد سرگذشت‌فدك‌ندارد. مسلم‌است‌كه‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) در دوران‌خلافت‌عثمان‌آن‌را از چنگ‌مروان‌درآورد، تا خلافت‌به‌معاويه‌رسيد و او نيز آن‌را سه‌قسمت‌كرد : يك‌ثلث‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌و ثلث‌دوم‌را به‌عمر بن‌عثمان‌و ثلث‌سوم‌را به‌فرزندش‌بخشيد. پس‌از آنكه‌خلافت‌به‌مروان‌بن‌حكم‌رسيد همه‌را از آن‌خود كرد و عمر بن‌عبدالعزيز فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگرداند. او نامه‌اي‌به‌والي‌خود در مدينه‌به‌نام‌ابوبكر بن‌عمر و بن‌حزم‌نوشت‌كه‌فدك‌را به‌صاحبانش‌يعني‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردان‌. ابوبكر بن‌عمرو نوشت‌: فاطمه‌(س‌) نسل‌زياد دارد به‌كدام‌يك‌از آنان‌بازگردانم‌؟ در جواب‌نوشت‌: اگر من‌به‌تو بنويسم‌گاوي‌ذبح‌كن‌حتماً از من‌سؤال‌مي‌كني‌كه‌گاو رنگش‌چگونه‌باشد؟ به‌محض‌رسيدن‌اين‌نامه‌فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) كه‌از نسل‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌: هستند برگردان‌.

پس‌از انجام‌اين‌فرمان‌، بني‌اميه‌عمر بن‌عبدالعزيز را ملامت‌كردند و گفتند تو برخلاف‌عمل‌شيخين‌رفتار كردي‌و در عمل‌، آنها را تخطئه‌كردي‌.

در تاريخ‌است‌كه‌از كوفه‌به‌سرپرستي‌عمر و بن‌قيس‌نزد عمر بن‌عبدالعزيز آمده‌و او را در اين‌كار سرزنش‌كردند. وي‌در جواب‌گفت‌:

انِّكم‌جَهلتم‌و عَلمت‌ُ و نسيتم‌و ذَكرت‌ُ؛ شما نادان‌هستيد و من‌آگاه‌، شما فراموش‌كرده‌ايد و من‌به‌خاطر دارم‌. زيرا ابوبكر بن‌محمد بن‌عمرو بن‌حزم‌از پدر و از جد خود روايت‌كرد كه‌رسول‌الله (ص‌) فرمود: فاطمة بضعةٌ منّي‌يسخطُها ما يسخطُني‌، و ترضيني‌ما أرضاها؛ فاطمه‌(س‌) پاره‌تن‌من‌است‌؛ آنچه‌او را به‌خشم‌آورد مرا نيز به‌خشم‌مي‌آورد و آنچه‌وي‌را خشنود گرداند مرا خشنود مي‌گرداند. فدك‌در ملك‌مروان‌بود، آن‌را به‌عبدالعزيز بخشيد؛ و من‌و برادرانم‌آن‌را از پدر ارث‌برديم‌. سپس‌من‌از برادرانم‌درخواست‌كردم‌به‌من‌منتقل‌كنند. بعضي‌از آنها بخشيدند و بعضي‌فروختند تا همه فدك‌ملك‌من‌شد. من‌نيز چنين‌مصلحت‌ديدم‌كه‌آن‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) بازگردانم‌. آنها گفتند : حال‌كه‌چنين‌تصميمي‌داري‌عايداتش‌را واگذار كن‌و خود فدك‌را نگه‌دار.

سپس‌يزيد بن‌عبدالملك‌آن‌را گرفت‌و در دست‌بني‌مروان‌بود تا دولت‌شوم‌آنها منقرض‌گرديد.

پس‌از انقراض‌بني‌اميه‌خلافت‌به‌بني‌عباس‌رسيد. اوّلين‌خليفه عباسي‌ابوعباس‌سفاح‌آن‌را به‌عبدالله بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌برگرداند. باز منصور دوانيقي‌آن‌را از او پس‌گرفت‌. مهدي‌عباسي‌آن‌را برگرداند. موسي‌بن‌مهدي‌دوباره‌آن‌را گرفت‌. فدك‌در دست‌خلفاي‌عباسي‌بود تا در دوران‌خلافت‌مأمون‌مجدداً به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردانده‌شد.

در سال‌210 مأمون‌نامه‌اي‌به‌فرماندارش‌در مدينه‌، قشم‌بن‌جعفر نوشت‌: اميرالمؤمنين‌(مأمون‌) به‌سبب‌موقعيتي‌كه‌در دين‌خدا دارد و منصب‌خلافتي‌

فدك‌در زمان‌متوكل‌مجدداً از دست‌بني‌فاطمه‌گرفته‌شد و وي‌آن‌را به‌عبدالله بن‌عمر بازيار داد. در فدك‌يازده‌درخت‌خرما بود كه‌رسول‌اكرم‌(ص‌) آنها را با دست‌مبارك‌خود كاشته‌بود. عبدالله بن‌عمر، بشران‌بن‌ابي‌اميه‌ثقفي‌را به‌مدينه‌روانه‌كرد تا آن‌درختها را قطع‌كند. او هم‌مأموريت‌خود را انجام‌داد و در بازگشت‌فلج‌ شد.

از اين‌تاريخ‌مختصر و با مطالعه‌در خطبه‌و مذاكراتي‌كه‌ميان‌صديقه طاهره‌(س‌) و خليفه‌رد و بدل‌شده‌است‌استفاده‌مي‌شود كه‌آنچه‌بعضي‌خيال‌مي‌كنند كه‌فدك‌دهكده‌يا مزرعه كوچكي‌بوده‌كه‌فقط‌كفاف‌مخارج‌سالانه‌اهل‌بيت‌را مي‌كرده‌است‌، نبوده‌؛ بلكه‌يكي‌از مهمترين‌مستغلات‌حاصل‌خيز بود؛ زيرا زميني‌كه‌حاصل‌اندك‌و غيرمهمي‌داشته‌باشد چگونه‌جزو اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌مي‌شود؟ مخصوصاً در زماني‌كه‌به‌مناسبت‌رحلت‌رسول‌اكرم‌(ص‌) احتمال‌حمله دشمنان‌دين‌به‌حوزه‌اسلام‌مي‌رفت‌و مي‌بايست‌دولت‌اسلامي‌سپاه‌مجهزي‌داشته‌باشد. علاوه‌بر اين‌از جواب‌خليفه‌به‌خوبي‌وضعيت‌فدك‌روشن‌مي‌شود :

ان‌ّ هذا المال‌َ لم‌يكن‌ْ للنبي‌(ص‌) و انّما كان‌َ مالاً من‌أموال‌المسلمين‌َ يَحمل‌ُ النبي‌به‌الرجال‌َ و يُنفقه‌في‌سبيل‌الله؛

اين‌مال‌ملك‌رسول‌اكرم‌(ص‌) نبود بلكه‌از اموال‌عمومي‌مسلمانهاست‌ كه‌رسول‌خدا با آن‌، مخارج‌عده‌اي‌را مي‌داد و در راه‌خدا انفاق‌مي‌نمود.

باز ار هر دو مهمتر، تقسيمي‌است‌كه‌معاويه‌ميان‌يزيد، مروان‌و عمر بن‌عثمان‌انجام‌داد. بديهي‌است‌مزرعه‌اي‌كه‌با زحمت‌از آن‌، مخارج‌يك‌ساله خانواده‌اي‌تأمين‌شود قابل‌بخشش‌ميان‌سه‌نفر از شخصيت‌ها نيست‌كه‌هر يك‌در زمان‌خود از ثروتمندان‌بودند؟!

بنابراين‌جاي‌هيچ‌گونه‌استبعادي‌نيست‌كه‌آنچه‌سيد بن‌طاووس‌ـ رضوان‌الله عليه‌ـ در كتاب‌نفيس‌«كشف‌المحجة لثمرة المهجة» نقل‌كرده‌، صحيح‌باشد :

و كان‌دخلُها في‌رواية الشيخ‌عبدالله بن‌حمّاد الانصاري‌أربعةً و عشرين‌ألف‌َ دينارٍ في‌كل‌ٍ سنة؛

عايدات‌فدك‌در هر سال‌برحسب‌نقل‌شيخ‌عبدالله حماد انصاري‌بيست‌و چهار هزار دينار بوده‌است‌.


اين‌خطبه‌را با واقع‌نگري‌و مطالعه‌در روايات‌ديگر و گوشه‌هاي‌تاريخ‌بايد از حد يك‌سخنراني‌حماسه‌اي‌و يا اظهار مصيبت‌و شكايت‌از اين‌كه‌اوضاع‌عادي‌كه‌در عصر حيات‌پيامبر وجود داشته‌و پايان‌يافته‌است‌خارج‌كرد؛ حتي‌نبايد به‌عنوان‌اعتراض‌به‌سياست‌مالي‌و اقتصادي‌دولت‌انتخابي‌ـ كه‌بر اساس‌شورا شكل‌يافته‌ـ يا به‌عنوان‌موضوع‌شخصي‌؛ يعني‌درخواست‌مساحتي‌از زمين‌كه‌ذخيره اقتصادي‌يك‌خانواده‌است‌و يا نزاع‌مادي‌بر سر سرزمين‌معين‌به‌اسم‌«فدك‌» و يا دستيابي‌به‌سرزمين‌غله‌خيز تلقي‌كرد؛ بلكه‌فدك‌، رمز قيامي‌تاريخي‌است‌كه‌از حدود حجاز گذشته‌و پايه‌ريز حكومت‌جهاني‌مي‌باشد. فدك‌، انقلابي‌است‌كه‌تاريخ‌پس‌از خود را تشكيل‌خواهد داد. فدك‌، انقلاب‌عليه‌سياست‌دولت‌وقت‌و براي‌برگرداندن‌خلافت‌عظماي‌الهي‌و اصلاح‌ملتي‌است‌كه‌با ناديده‌گرفتن‌همه زحمات‌و خون‌دلها مي‌خواهد به‌جاهليت‌نخست‌برگردد. اگر در طي‌خطبه‌صحبتي‌از مطالبه ميراث‌و يا نحله‌(پيش‌كشي‌) به‌ميان‌آمده‌مربوط‌به‌آن‌مقداري‌است‌كه‌مرتبط‌به‌زعامت‌كبري‌و حكومت‌جهاني‌مي‌شود و به‌عبارت‌واضح‌تر صحبت‌«اسلام‌و كفر»، «ايمان‌و نفاق‌» و «مسئله‌نص‌و شورا» است‌.

براي‌تصديق‌مراتب‌فوق‌كافي‌است‌كه‌قبل‌از مطالعه خطبه‌و شرح‌آن‌، باختصار سيري‌در مضامين‌قطعه‌اي‌از آن‌بنماييم‌تا روشن‌شود كه‌قسمت‌عمده خطبه‌معرف‌وجود مقدس‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) و يادآور فداكاريها و جانفشانيها و مقاومتهاي‌علي‌(ع‌) در ايجاد اسلام‌و دوران‌ضعف‌آن‌، و نيز مشخص‌كننده حق‌مسلّم‌اهل‌بيت‌(ع‌) و چگونگي‌بازگشت‌جاهليت‌در لباس‌اسلام‌و چگونگي‌از دست‌رفتن‌سعادت‌مسلمانان‌و سپردن‌كاري‌به‌اين‌عظمت‌به‌دست‌نااهل‌و گرفتاري‌در فتنه‌اي‌بزرگ‌است‌. در معرفي‌پسر عمومي‌بزرگوارش‌چنين‌مي‌فرمايد : هر گاه‌آتشي‌از جنگ‌را برمي‌افروختند خدا آن‌را خاموش‌مي‌ساخت‌.

مقدمه 
عبدالله بن حسن از پدرانش (عليهم السلام) روايت كرده: هنگامي كه ابوبكر تصميم گرفت فدك را از حضرت زهرا عليهاسلام بگيرد، چون اين خبر به آن حضرت رسيد مقنعه‏اش را بر سر انداخته پيراهن بلند خود را بر تن كرد و به همراه گروهي از كنيزان و زنان خويشاوند خود، در حالي كه چادر بلندش به زمين كشيده مي‏شد و راه رفتنش چيزي از راه رفتن رسول خدا كم نمي آورد و كاملا شبيه آن حضرت بود، از خانه بيرون آمده، به مسجد وارد شد.

اطراف ابوبكر را عده‏اي از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده‏اي براي فاطمه (عليهاسلام) آويختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازي از دل برآورد؛ به طوري كه حاضرين به گريه افتادند و مسجد يكپارچه به خروش و اضطراب آمد.

ترجمه متن خطبه

* حمد و سپاس الهي

حضرت لحظه‏اي مكث كردند تا هم همه جمعيت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس كلام خود را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا آغاز كرد. از شنيدن صداي فاطمه دوباره مردم به گريه افتادند. بعد از سكوت و آرامش فاطمه (عليهاسلام) كلام خود را چنين آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستايش براي خدايي كه به نعمت‏هاي عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا كرد و هرگونه نعمتي را ارزاني داشت و يكي پس از ديگري بر ما فرو ريخت نعمتهايي كه از شماره بيرون است و جزاي آنها را هرگز نتوان داد و نهايتش را نتوان فهميد. 
انسانها را ترغيب فرمود كه شكر او را به جاي آورند تا او نعمت‏هايش را فزوني بخشد و پي در پي عطا كند و از آنها طلب حمد و سپاس كرد تا نعمتهايش را بر آنها بريزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست كنند.

* گواهي به وحدانيت الهي

و اشهد ان لا اله الا الله و گواهي مي‏دهم كه معبودي جز الله نيست، خدايي يگانه و بي‏شريك، و اين كلمه توحيد كلمه‏اي است كه نتيجه‏اش اخلاص است و در قلبها ريشه دارد توحيد در فطرت انسان نهاده شده و هر كس به آن انديشيد آنرا با عقلش مطابق دانست. 
خدايي كه چشم‏ها توان ديدنش را و زبانها توان وصفش را و خيالات توان چگونگي‏اش را ندارند. 
او همه چيز را از هيچ پديد آورد و براي آفرينش آنها الگو و نمونه‏اي نداشت؛ بلكه آنها را به قدرتش آفريد و به اراده‏اش خلق كرد بدون اينكه به آنها نيازي داشته باشد يا از آنها فايده‏اي ببرد؛ و اين نبود مگر اينكه حكمتش را پايدار كند و بر طاعتش آگاهي دهد، قدرتش را اظهار كند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامي دارد.
و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصيتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوي بهشت فرا خواند.

* گواهي به رسالت محمد صلي الله عليه و آله

و اشهد ان ابي محمدا عبده و رسوله و گواهي مي‏دهم كه پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بنده و رسول خداست و خداوند او را برگزيد قبل از اينكه به او ماموريت دهد و او را نام نهاد قبل از آنكه او را در ظاهر پديد آورد و او را انتخاب كرد قبل از اينكه پيامبرش كند؛ چه، آفريدگان در علم غيب خدا مستور و در پرده ترسها نگه داشته شده و با عدم، دست به گريبانند و خداوند پي‏آمد كارها را مي‏داند و بر رويدادهاي روزگار احاطه دارد و به جايگاه كارهاي شدني آشناست.

خداوند رسولش را فرستاد تا فرمان خود را تمام و كامل كند و اراده حتمي‏اش را در مورد اجراي احكامش ظاهر سازد و تقديرات قطعي‏اش را نافذ فرمايد. و چون ديد امتها فرقه فرقه شده و دينهايشان پراكنده گشته، هر دسته به دور آتشي جمع و به بت‏ پرستي مشغولند و با اينكه خدا را مي‏ شناسند منكر او شده‏اند، لذا ظلمت‏ها را با نور محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) روشن كرد و تيرگي قلبها را زدود و موانع را از جلو چشم‏ها برداشت و مردم را هدايت فرمود و از گمراهي رهانيد و كوري‏ها را به بينايي تبديل كرد و آنها را به دين قويم خود هدايت و به راه مستقيم دعوت فرمود.

سپس خداوند آن حضرت را به مهرباني و اختيار و خواست و رغبت و ايثار خويش قبض روح كرد و از رنج و زحمت اين دنيا آسوده نمود و ملائكه ابرار اطرافش را گرفته، به رضوان پروردگار غفارش رساندند و در مجاورت خداوند فرمانرواي مقتدر جاي دادند.


* اشاره به قرآن بعنوان عهد الهي

درود الهي بر پدرم كه پيامبر و امين وحي و برگزيده و منتخب و مورد پسند خداوند است و سلام و رحمت و بركات خدا بر او باد.

سپس فاطمه (عليهاسلام) رو به اهل مجلس كرد و فرمود: 
شما اي بندگان خدا مورد خطاب امر و نهي الهي و حاملان دين و وحي او هستيد تا نسبت به اين دين درباره خود امين باشيد و به ديگر امتها هم برسانيد. 
اي مردم در بين شما خداوند عهدي گذاشته است و آن كتاب ناطق خدا، قرآن صادق و نور درخشان و چراغ تابناك است كه ديدگاه‏هايش روشن و اسرارش آشكار و ظواهرش درخشان است؛ قرآني كه پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروي‏اش كشاننده به سوي بهشت و حرف‏شنوايي از آن موجب رهايي است.

به وسيله قرآن مي‏توان به برهان‏هاي روشن و حرمت‏هاي دورباش زده و شواهد روشن و استدلالات كافي و فضائل مورد پسند و امور جايز و بخشيده شده و قوانين حتميه الهي دست يافت.

* احكام اسلام براي هدايت انسانها

اي مردم مسلمان؛ خداوند تبارك و تعالي ايمان را موجب پاكي شما از شرك قرار داد و نماز را براي دوري از تكبر ،و زكات را باعث طهارت روح و فزوني در روزي ،و روزه را براي پايداري اخلاص ،و حج را موجب استواري دين ،و عدل را براي تقويت دلها، و پيروي از ما اهل بيت را موجب نظم ملتها، و پيشوائي ما را براي امان از تفرقه ،و جهاد را موجب عزت اسلام، متين كرد .

و چنين مقدر فرمود كه صبر موجب استحقاق پاداش ،و امر به معروف مصلحت انديشي براي همگان ،و نيكي به پدر و مادر سپري از خشم پروردگار، و صله رحم موجب زياد شدن عمر،و قصاص موجب جلوگيري از خونريزي‏ها گردد ،و وفاي به نذر سبب بخشش باشد ،و و كامل كردن ترازوها موجب عدم زيان ،و نهي از آشاميدن شراب براي پاكي از پليدي، و دوري از تهمت نارواي جنسي پرده‏اي براي جلوگيري از لعن، و ترك دزدي موجب حفظ عفت جامعه شود.

و خداوند شرك را حرام فرمود تا در ربوبيت او اخلاص باشد؛« فاتقوالله حق تقاته» پس آنگونه كه شايسته است تقواي الهي را پيشه خود كنيد و جز در حال مسلماني از دنيا نرويد و در اوامر و نواهي الهي اطاعت كنيد زيرا فقط بندگان عالم از خداوند خوف دارند.

سپس فاطمه (عليهاسلام) فرمود: 
«ايهاالناس! بدانيد من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. آنچه را كه مي‏گويم از اول تا به آخر صحيح است. نه سخن بيهوده مي‏گويم و نه كار ناروا انجام مي‏دهم.

* معرفي نسب خويش و علي عليه السلام با پيامبر

من دختر آن پيامبرم كه خداوند درباره‏اش فرمود: « فرستاده‏اي از جانب من به سوي شما آمده كه زحمت‏هاي شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حريص است و با مؤمنين رؤوف و مهربان. اگر نسب او را بشناسيد مي‏دانيد كه او فقط پدر من است نه هيچ‏يك از زنان شما و اوست برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام نه هيچيك از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت كه درود خداوندي بر او و خاندانش باد.

*نجات از گمراهي و شرك با رسالت پيامبر

آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و اندرزهاي خود را انجام داد. از هر مرتبه‏اي از شرك دور بود و رمق مشركين را گرفت و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شكست و گردن ‏فرازان را سركوب كرد تا شكست خوردند و گريختند. كم‏‎كم ظلمتها رفت و صبح هدايت دميد و حق روشن شد و زعيم دين لب گشود و هاي و هوي شيطان فرو نشست.

فرومايگان منافق نابود شدند و گره‏هاي كفر و پراكندگي گشوده شد و كلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پيچيد در حالي كه شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بوديد.

و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گيره هر شتاباني بوديد و همه بر سر شما قدم مي‏گذاشتند و شما را له مي‏كردند آب گنديده مي‏خورديد و غذاي شما گوشت خشك شده و برگ درختان بود، با حالتي ذليل هميشه در ترس بوديد كه مبادا اطرافيان بريزند و شما را به يك حمله بربايند.

* نقش علي عليه السلام در رسالت پيامبر

پس خداي تبارك و تعالي را به پدرم محمد (صلي الله و عليه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنكه گرفتار مردم قوي و گرگان عرب و طاغيان اهل كتاب شديد، خداوند هر آتشي را كه بر افروختند خاموش كرد و هر گاه شيطاني سربلند مي‏كرد و متجاوزي چون مار، اجتماع مسلمين را تهديد به مرگ مي‏كرد، آن حضرت برادرش علي اميرالمومنين (عليه السلام) را به كام آنها مي‏فرستاد و علي عليه السلام هم دست از آنها برنمي‏داشت مگر اينكه آنان را گوشمالي داده شراره آتش آنان را خاموش مي‏كرد.

آري؛ علي در راه خدا رنج‏ها ديده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزديك و نسبت به اولياء خدا سرور بود. آستين همت را بالا زده، خيرخواه و كوشا و رنج ‏ديده و زحمتكش بود در حاليكه شما در آسايش و رفاه بسر مي‏برديد و به فكر خود بوديد.

از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بي‏خيال در كمين ما نشسته بوديد كه اوضاع چگونه مي‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بوديد. در وقت استراحت زودتر از ديگران بر زمين مي‏نشستيد و در موقع جنگ پا به فرار مي‏گذاشتيد.

* غصب ولايت علي عليه السلام

پس هنگامي كه خداوند براي پيامبرش، خانه پيامبران و جايگاه برگزيده برگزيدگانش را انتخاب كرد در بين شما كينه و نفاق آشكار و جامه دين فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومايگان پست به صحنه درآمده، سركردگان تبهكار نعره كشيدند و در ميدانها جولان دادند.

شيطان سرش را از گريبان برآورد و شما را به سوي خود فرا خواند و شما را اجابت كننده دعوت خود يافت كه گول او را خورده‏ايد. سپس در آزمايش خود، شما را بي‏وزن و ناچيز ديد و چون تحريكتان كرد و به خشم آمديد و بر غير شتر خود داغ زديد (شتر ديگران را به نام خودتان غصب كرديد) و به آبشخور ديگري وارد شديد! بله.

هنوز چيزي از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نيامده و بهبود نيافته بود، بلكه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود كه شما از ترس اينكه فتنه‏اي به پا شود شتاب كرديد و خلافت را ربوديد. آگاه باشيد كه با اين عمل در فتنه و آشوب سقوط كرده و جهنم را كه بر كافران احاطه دارد براي خود برگزيديد.

* خارج شدن از راه صواب پس از رحلت پيامبر

پس هيهات بر شما، شما را چه شد و به كجا مي‏رويد؟ و چه بيراهه ميرويد! اين كتاب خداست پيش روي شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هايش برافراشته و دورباش‏هايش آشكار و فرامينش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ايد. آيا تصميم داريد به غير آن حكم كنيد؟! و اين چه بد تبديلي است براي ستم‏پيشگان و هر كس دين جز اسلام بجويد هرگز از او پذيرفته نگردد و در آخرت از زيانكاران است.

و بعد هم شما چندان صبر نكرديد كه سركشي اين فتنه فرو بنشيند و مهار اين شتر رسيده به چنگ آيد، بلكه به شعله‏هايش دامن زديد و جرقه‏هايش را تحريك كرديد و نداي شيطان گمراه‏كننده را پاسخ مثبت داديد تا انوار درخشان دين را خاموش كنيد و سنت‏هاي پيامبر برگزيده را نابود سازيد.

به خوردن كف روي شير تظاهر مي‏كرديد ولي در باطن مي‏خواستيد از شيرها بنوشيد. (ظاهرا دلسوزي براي دين مي‏كرديد ولي باطنا مي‏خواستيد به متاع دنيا برسيد.) و نسبت به خاندان رسول خدا دورويي و نفاق به خرج داديد. 
ما با شما از در صبر مي‏آييم همچون كسي كه دستش را به لبه تيز كارد گرفته و يا نيزه‏اي در شكمش فرو رفته باشد.

* ذكر بينه از قرآن براي ارث

آيا چنين پنداشته‏ايد كه ما را ارثي نيست؟ آيا از دستورات دوران جاهليت پيروي مي‏كنيد؟ كيست كه از خداوند بهتر حكم كند براي گروهي كه باور دارند. آيا نمي‏دانيد؟ براي غاصبان فدك مانند خورشيد درخشان، واضح است كه من دختر پيامبرم و بايد از او ارث ببرم. 
اي مسلمانان! من بايد براي گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!

اي پسر ابي قحافه (ابوبكر) آيا در كتاب خداوند آمده كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم نبرم؟! حقا كه سخن ناروايي گفته‏اي! آيا عهد كتاب خدا را كنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ايد در آنجا كه گويد «و سليمان از داود ارث برد .و آنجا كه داستان يحيي بن زكريا را بازگو مي‏ كند كه مي‏فرمايد« پروردگارا از سوي خودت جانشيني به من ببخش كه از من و خاندان يعقوب ارث ببرد و آنجا كه مي‏فرمايد «بعضي از خويشان بر بعضي ديگر در كتاب خدا مقدم هستند»

و نيز آنجا كه مي‏فرمايد «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش مي‏كند كه پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و يا فرمود «اگر مالي را به‏جاي گذارد، به ‏طور شايسته براي پدر و مادر و نزديكانش وصيت كند و اين حقي است بر پرهيزكاران.» .

آيا گمان كرده‏ايد كه مرا از پدرم نصيبي نيست و ارثي نمي‏برم و اصلا خويشاوندي بين ما نيست؟! آيا براي شما آيه‏اي اختصاصي آمده كه پدرم از آن خارج است؟ يا مي‏گوييد اهل دو ملت مختلف از يكديگر ارث نمي‏برند و من و پدرم اهل يك ملت و آئين نيستيم؟! آيا شما از پدرم و پسر عمم،علي، به عام و خاص قرآن داناتريد؟ پس اين شما و اين فدك، همچون شتر مهارشده و زين كرده!، يكديگر را در روز حشر خواهيم ديد.

پس چه خوب داوري است خداوند، و چه خوب بزرگ و پيشوايي است محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهي است قيامت، كه در آن روز نتيجه زيانبار عمل خود را خواهيد ديد، ولي پشيماني سودي ندارد و براي هر خبري جايگاهي است و به‏زودي خواهيد دانست كه بر چه كسي عذاب خواركننده فرود اٌمده و شكنجه پايدار وارد مي‏شود.

* احترام به فرزندان رسول خدا

آنگاه فاطمه (عليهاالسلام) به سوي انصار نظر افكنده فرمودند: اي گروه جوانمردان و اي بازوان دين و ياران اسلام! اين چه چشم‏پوشي و سهل‏انگاري است كه در حق من روا مي‏داريد و نسبت به ظلمي كه به من مي‏شود در خواب غفلتيد؟! آيا پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‏ فرمود: هر انساني در فرزندانش حفظ مي‏شود؟ (يعني اگر مي‏خواهيد جانب كسي را محترم بشماريد بعد از او به فرزندانش احترام كنيد.) چه زود اين عمل را انجام داديد؟ دست مرا از فدك كوتاه نموديد؟ و براي امري كه وقت آن نشده شتابان شديد؟ اي گرده انصار! شما را قدرت و طاقت اين هست كه خواسته مرا برآورده كنيد.

آيا مي ‏گوييد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مرد و رفت و ديگر خبري نيست؟ نه، اين امر بزرگي است كه شكافش گسترش مي‏يابد و رخنه‏اش بازتر مي‏گردد و پيوستگي‏هايش از هم مي‏گسلد.

و كم كم به قهقرا و جاهليت برمي‏گرديد آري زمين در غيبت او تاريك و ستارگان در مصيبتش گرفته و آرزوها نوميد و كوهها فرو هشته و حريم او بي‏ارزش و حرمت او زايل گرديد. پس به خدا قسم اين است آن بلاي بزرگ و مصيبت عظمي كه مانندش نيامده و نازل نگشته است.

* عمل به قرآن بعداز پيامبر

اين كتاب خداست كه هر صبح و شام بر در خانه‏هاي شما فرياد مي‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان مي‏دارد كه انبياء قبل هم مي‏مردند و اين حكم الهي و قضاء حتمي بر آنها هم وارد مي‏شد؛ آنجا كه مي‏فرمايد: « و ما محمد الارسول. . . » محمد نيست مگر فرستاده‏اي كه بيش از او نيز فرستادگاني آمده‏اند و گذشته‏اند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به دوران جاهليت گذشته خود برمي‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد، (از دين خارج گردد) هرگز زياني به خداوند نياورد و به زودي خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.

* طلب ياري از مردم

اي واي از گروه اوس و خزرج! آيا ميراث مرا ببلعند در حالي كه شما را مي‏بينم و صداي شما را مي‏شنوم و شما با هم جمع و پيوسته‏ايد؟! اين درخواست من است كه شما را فرا گرفته و اين خبردادن من است كه شما را شامل شده (و من از شما ياري مي‏طلبم.)

شما داراي افراد زياد و قدرت فراواني هستيد و سلاح جنگي و تجهيزات در دست شماست! درخواست من به شما مي‏رسد ولي جواب نمي‏دهيد و فرياد من به گوشتان مي‏رسد ولي به فريادم نمي‏رسيد؛ در حاليكه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفيد و شما را به خير و صلاح مي‏شناسند.

شما برگزيدگان و منتخب جامعه‏ايد، با اعراب جنگيده‏ايد و رنج و تعب بسياري متحمل شده‏ايد. 
شما با گروه‏هاي زيادي درگير شده‏ايد و بدون هيچ ضعفي، شجاعان را دفع كرده‏ايد. ما فرار نكرديم و شما هم فرار نكرديد. هر چه را كه ما امر كرديم پذيرفتيد تا به دست ما اهل بيت، سنگ آسياي اسلام به چرخش درآمد و نتايج و بهره‏هايش زياد شد.

بيني شرك به خاك ماليد و طغيان تهمت‏ها فرو نشست و آتش كفر به خاموشي گراييد؛ آشوب فتنه‏ها آرام و نظام دين منسجم گرديد. پس شما چرا بعد از روشني راه بيراهه رفتيد و چرا حق را پنهان كرديد، بعد از اينكه اٌشكار شده بود و چرا عقب ‏گرد كرديد و بعد از ايمان مشرك شديد.

آيا شما با مردمي كه پيمان خود را شكسته و براي بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند، نمي‏جنگيد با آنكه آنها اول جنگ را شروع كرده‏اند؟ آيا از آنان مي‏ترسيد در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر ايمان آورده باشيد؟ (يعني چرا وقتي اين گروه غاصب خلافت، پيمان خود را شكستند و به عهدي كه درباره اميرالمومنين (عليه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نكردند، شما با آنها نمي‏جنگيد و از اميرالمومنين دفاع نمي‏كنيد؟)

آگاه باشيد من شما را چنين مي‏بينم كه به رفاه ‏طلبي و زندگي راحت متمايل گشته و آن كس كه براي زمامداري سزاوار است دور ساخته و به راحتي و آسايش روي آورده و خود را از ضيق و تنگي نجات داده‏ايد.

پس آنچه را كه فرا گرفته بوديد كنار گذاشته و آنچه آشاميدنش آسان بود، بيرون ريختيد. پس اگر شما و تمامي كساني كه در روي زمين زندگي مي‏كنند كافر شوند،بدانيد كه خداوند بي‏نياز و ستوده است.

* اتمام حجت با مردم

آگاه باشيد آنچه را گفتم با آگاهي نسبت به شما است كه شما انگيزه ياري نداريد و نيرنگ و فريب، دلهايتان را فرا گرفته است؛ وليكن اين سخنان خروشي بود كه از جان برآمد و آهي بود كه از خشم برخاست، كاسه صبر لبريز، و عقده‏هاي سينه باز و حجت بر شما تمام شد. پس اين شما و اين شتر خلافت! لجامش را محكم بگيريد و بتازيد. اما بدانيد پشتش زخمي و پايش لنگ و عار و ننگش هميشگي است. نشان خشم الهي بر آن خورده و عيبش ابدي است.

خلافتي كه به آتش برافروخته الهي پيوسته، آتشي كه بر دلها احاطه كند؛ در حالي كه كليه اعمال شما در پيش چشم پروردگار است و به زودي ستمگران خواهند دانست كه در چه جايگاهي رجوع مي‏كنند. من دختر پيامبر شمايم كه شما را از عذاب سخت آينده بيم داد. پس هر چه مي‏خواهيد بكنيد. ما هم كار خودمان را مي‏كنيم و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.


چون‌اين‌خطبه‌، بطوري‌كه‌در ذيل‌اشاره‌مي‌شود، با سندهاي‌متعددي‌از معصوم‌(ع‌) و يا تالي‌مرتبه‌معصوم‌، حضرت‌زينب‌ـ صلوات‌الله عليها ـ نقل‌شده‌، مفاد آن‌بر ما حجت‌است‌؛ اگرچه‌به‌عنوان‌خطابه‌ايراد شده‌است‌. بنابراين‌بايد نظري‌به‌سند آن‌نماييم‌و آنگاه‌براي‌روشن‌شدن‌معناي‌خطبه‌، مختصري‌از تاريخ‌فدك‌و هدف‌از تعقيب‌آن‌را بيان‌كنيم‌.


ابوبكر جوهري‌، عالم‌، محدث‌، ماهر در ادبيات‌، پرهيزكار و مورد وثوق‌است‌؛

1 ـ جوهري‌از محمد بن‌زكريا از جعفر بن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از حسن‌بن‌صالح‌بن‌حي‌از دو تن‌از اهل‌بيت‌بني‌هاشم‌از زينب‌دخت‌اميرالمؤمنين‌از مادرش‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

2 ـ جوهري‌از جعفربن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از جعفر بن‌محمد بن‌علي‌بن‌الحسين‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

(س‌) ـ جوهري‌از عثمان‌بن‌عمران‌فجيعي‌از نائل‌بن‌نجيح‌از عمر بن‌شمر از جابر جعفي‌از ابي‌جعفر محمدبن‌علي‌(امام‌باقر) ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

4 ـ جوهري‌از احمدبن‌محمد بن‌يزيد از عبدالله بن‌حسن‌، معروف‌به‌عبدالله محض‌بن‌فاطمه‌بنت‌الحسين‌و ابن‌الحسن‌المثني‌.

علي‌بن‌عيسي‌اربلي‌از بزرگان‌علماي‌اماميه‌در كشف‌الغمه‌اين‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌جوهري‌نقل‌نموده‌و چنين‌گفته‌است‌: من‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌تأليف‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌نقل‌مي‌كنم‌و


مسعودي‌نيز در كتاب‌مروج‌الذهب‌به‌خطبه‌اشاره‌نموده‌است‌. ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر از دانشمندان‌عصر مأمون‌عباسي‌متولد سال‌204 نيز در كتاب‌بلاغات‌النساء آن‌را به‌چند سند روايت‌كرده‌است‌.

1 ـ راوي‌مي‌گويد من‌با ابوالحسين‌زيد بن‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) در مورد گفتگوي‌فاطمه‌ـ صلوات‌الله عليها ـ با ابوبكر هنگامي‌كه‌حضرت‌را از تصرّف‌فدك‌بازداشت‌، مذاكره‌كردم‌و گفتم‌: عامه‌در مورد اين‌خطبه‌سخني‌دارند و آن‌اين‌است‌كه‌مي‌گويند : اين‌خطبه‌انشاي‌ابوالعينا است‌و ربطي‌به‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليها ـ ندارد زيد در پاسخ‌گفت‌ : من‌خود بزرگان‌خاندان‌ابي‌طالب‌را مي‌ديدم‌ كه‌اين‌خطبه‌را از پدران‌خود نقل‌


2 ـ اين‌خطبه‌را حسن‌بن‌علوان‌از عطيه‌عوفي‌و او از عبدالله بن‌الحسن‌از پدرش‌نقل‌كرده‌است‌.

مؤلف‌بلاغات‌النساء از قول‌راوي‌نقل‌مي‌كند كه‌زيد گفت‌: چگونه‌روا نمي‌دارند اين‌سخن‌فاطمه‌(س‌) باشد در صورتي‌


3 ـ جعفر بن‌محمد كه‌در مصر است‌و او را در رافقه‌ديدم‌كه‌از پدرش‌از موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله بن‌يونس‌از جعفر احمر از زيدبن‌علي‌بن‌حسين‌از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ حديث‌كرد.

ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر مي‌گويد

اين‌خطبه‌از طريق‌خاصه‌، سيد مرتضي‌در كتاب‌نفيس‌شافي‌به‌دو طريق‌نقل‌فرموده‌است‌:

1 ـ ابوعبدالله محمد بن‌عمران‌مرزباني‌(نقل‌شده‌از مشايخ‌مفيد بوده‌ است‌) از محمدبن‌احمد كاتب‌از احمدبن‌عبيدالله نحوي‌از زنادي‌از شرقي‌بن‌قطامي‌از محمدبن‌اسحاق‌از صالح‌بن‌كيسان‌از عروه‌از عايشه‌.

2 ـ به‌تحويل‌سند مرزباني‌از احمد بن‌محمدبن‌مكي‌از محمد بن‌قاسم‌يماني‌از ابن‌عايشه‌(ابوعبدالرحمن‌عبيدالله بن‌محمدبن‌حسين‌تيمي‌).

ابن‌طاوس‌در كتاب‌طرائف‌قسمتي‌از خطبه‌را كه‌در احتجاج‌طبرسي‌است‌از شيخ‌احمد بن‌شفروة در كتاب‌فائق‌از شيخ‌حافظ‌ثقة و معظم‌(نزد عامه‌) احمد بن‌موسي‌مردويه‌اصفهاني‌از كتاب‌مناقب‌وي‌از اسحاق‌بن‌ عبيدالله بن‌ابراهيم‌از شرقي‌بن‌قطام‌از صالح‌بن‌كيسان‌از زهري‌از عايشه‌روايت‌كرده‌است‌.

شيخ‌صدوق‌، محمد بن‌علي‌بن‌بابويه‌(متوفي‌371 ه.. ق‌) روايت‌كرده‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمد بن‌اسلم‌از عبدالجليل‌ياقطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌يا قطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌از اهل‌بيت‌(ع‌) از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌) از فاطمه‌(س‌).

با تحويل‌سند وي‌همچنين‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمدبن‌عمير از محمد بن‌عمارة از محمد بن‌ابراهيم‌مصري‌از هارون‌بن‌يحيي‌ناشب‌از عبيدالله بن‌موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله موسي‌معمري‌از حفص‌احمر از زيدبن‌علي‌بن‌الحسين‌شهيد از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌).

با تحويل‌سند، قسمتي‌را در علل‌الشرايع‌كه‌متضمن‌بيان‌فلسفه‌تشريع‌احكام‌است‌از ابن‌المتوكل‌از سعدآبادي‌از برقي‌از اسماعيل‌بن‌مهران‌از احمد بن‌محمدبن‌جابر از زينب‌(س‌) روايت‌كرده‌است‌.

مفيد در مجالس‌ابياتي‌را كه‌در خطبه مذكور است‌با سند زير نقل‌مي‌كند

جعاني‌از محمد بن‌جعفر حسني‌از عيسي‌بن‌مهران‌از يونس‌از عبدالله بن‌محمد بن‌سليمان‌هاشمي‌از پدرش‌از جدش‌از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ مي‌گويد: همين‌كه‌فرمان‌ابوبكر بر غصب‌فدك‌و عوالي‌صادر شد. ـ فاطمه‌صلوات‌الله


قد كان‌بعدك‌أنباء وهنبثة لو كنت‌َ شاهدها لم‌تكثر الخطب‌

پس‌از تو خبرها و حادثه‌هايي‌روي‌داد كه‌اگر حاضر بودي‌كار به‌اين‌جا نمي‌كشيد.

بدين‌سان‌مي‌بينم‌احدي‌از دانشمندان‌اماميه‌و عامه‌اشكالي‌به‌سند روايت‌نكرده‌اند؛ مگر اين‌كه‌معانديني‌از دشمنان‌اهل‌بيت‌آن‌را به‌ابوالعينا محمدبن‌قاسم‌اهوازي‌بصري‌نسبت‌داده‌اند. از شرح‌حال‌وي‌چنين‌به‌دست‌مي‌آيد كه‌يكي‌از دانشمندان‌علم‌ادبيات‌عرب‌بيش‌نبوده‌و مايه‌اي‌جز ادبيات‌عرب‌نداشته‌است‌. يك‌اديب‌چگونه‌قدرت‌دارد كه‌در مسائل‌پيچيده الهيات‌و نبوت‌و فلسفه‌و شرايع‌احكام‌و احتجاج‌قرآن‌چنين‌سخني‌ايراد كند؟!

اما عناد را چاره‌اي‌نيست‌. معنايي‌فطري‌تر و روشن‌تر در درك‌عقلي‌از مسئله‌خداشناسي‌نيست‌؛ ولي‌وقتي‌كه‌انسان‌از طريق‌انصاف‌خارج‌شد و راه‌عناد را پيمود، مسائل‌روشن‌را انكار مي‌كند. به‌راستي‌انسان‌بايد به‌خدا پناه‌برد كه‌هيچگاه‌از طريق‌انصاف‌خارج‌نشود. بعضي‌از دعاها به‌اين‌نكته‌اشاره‌دارند پروردگارا! اي‌قادري‌كه‌عالَم‌هستي‌را آفريدي‌و زير سايه قدرت‌خود پرداختي‌!


واضح‌است‌كه‌براي‌اين‌جهان‌، آفريدگاري‌هست‌؛ ولي‌اين‌درك‌در صورتي‌است‌كه‌عقل‌، از راه‌انصاف‌خارج‌نشود؛ و گرنه‌كسي‌كه‌معاند است‌با هيچ‌دليلي‌نمي‌توان‌او را قانع‌ساخت‌.

علاوه‌بر اين‌، سيد مرتضي‌علم‌الهدي‌، كه‌منكر حجيت‌خبر واحد است‌ـ به‌اين‌معنا كه‌مدعي‌است‌دليل‌قطعي‌بر حجيت‌نوعي‌آن‌نداريم‌ـ در كتاب‌شافي‌، در اثبات‌امامت‌و وصايت‌، در رد مغني‌الحجاج‌تأليف‌قاضي‌عبدالجبار معتزلي‌به‌خبر واحدي‌كه‌همراه‌با قرائن‌قطعي‌و مفيد علم‌باشد، استدلال‌و احتجاج‌كرده‌است‌و حال‌آن‌كه‌طبق‌نظريه‌خود، نمي‌بايست‌استدلال‌كند؛ چون‌خبر واحد است‌.

معلوم‌مي‌شود كه‌قرائن‌قطعي‌در اين‌مورد وجود داشته‌است‌كه‌بر مدعاي‌خود استدلال‌نموده‌است‌. اعتبار اين‌خطبه‌نيز به‌جهت‌نقل‌مشايخ‌اماميه‌(به‌ويژه‌سيد علم‌الهدي‌) و دانشمندان‌عامه‌، موجب‌حصول‌درجه اعلاي‌اطمينان‌به‌اين‌خطبه شريف‌است‌. 

دعای وداع با ماه مبارک رمضان از بیان نورانی امام سجاد علیه السلام


اللَّهُمَّ یَا مَنْ لَا یَرْغَبُ فِی الْجَزَاءِ... اى خداوندى كه در برابر نعمتهايى كه بندگانت را ارزانى مى‏ دارى به پاداشت رغبتى نيست.اى خداوندى كه از بخشيدن پشيمان نمى‏ شوى. اى خداوندى كه پاداش عمل بنده را نه برابر عمل، بلكه بيش از آن مى‏ دهى. نعمتت بى‏ هيچ سابقه است و عفو تو بر مقتضاى فضل و احسان توست و عقوبتت بر آيين عدالت است و هر چه تقدير كنى خير ما در آن است. اگر عطا كنى، عطاى خويش به منت نياميزى و اگر منع كنى، منع كردنت نه از روى ستم باشد. پاداش نيك دهى كسى را كه سپاست گويد، با آنكه تو خود او را سپاس گفتن الهام كرده ‏اى.


جزاى خير دهى كسى را كه تو را بستايد، با آنكه تو خود او را ستايشگرى آموخته ‏اى. عيب كسى را مى ‏پوشى كه اگر مى ‏خواستى، رسوايش مى‏ ساختى. به كسى عطا مى‏ كنى كه اگر مى ‏خواستى، عطا از او باز مى ‏گرفتى. و آن دو يكى در خور آن بود كه رسوايش كنى و يكى سزاى آن بود كه عطاى خويش از او بازگيرى. ولى تو اى خداوند، كار خود بر تفضل بنا نهاده ‏اى و قدرت خود را بر گذشت از گناهان جارى داشته‏ اى.با آنان كه تو را عصيان كنند، با بردبارى روياروى شوى و آنان را كه آهنگ ستم بر خود كنند، مهلت دهى. آرى اى پروردگار من، مهلتشان دهى و با آنان مدارا كنى، باشد كه به سوى تو باز گردند، و چاره كارشان به توبه سپارى، تا آن كه بايد هلاك شود به خلاف رضاى تو در مهلكه نيفتد و آن كه از نعمت تو مست غرور شده و طريق شقاوت در پيش گرفته بدبخت نگردد، مگر آنگه كه ديگرش عذر نماند و حجت بر او تمام شود. همه اين‏ها از روى كرم و عفو توست اى خداى بخشنده و سودى است كه از عطوفت تو حاصل گردد، اى خداى بردبار. اى خداوند، تويى كه در عفو به روى بندگانت گشوده‏ اى و آن را توبه ناميده ‏اى. و براى رسيدن به اين در، آياتى را كه بر پيامبرت وحى كرده ‏اى راهنما ساخته ‏اى، تا كسى آن در گم نكند، كه تو اى خداوندى كه بزرگ و متعالى است نام تو، خود گفته ‏اى: «به درگاه خدا توبه كنيد، توبه ‏اى از روى اخلاص باشد كه پرودگارتان، گناهانتان را محو كند و شما را به بهشتهايى داخل كند كه در آن نهرها جارى است.


در آن روز، خدا پيامبر و كسانى را كه به او ايمان آورده ‏اند فرو نگذارد، و نورشان پيشاپيش و در سمت راستشان در حركت باشد. مى ‏گويند: « اى پروردگار ما، نور ما را براى ما به كمال رسان و ما را بيامرز، كه تو بر هر كارى توانايى. » پس كسى كه از دخول به چنين سرايى - سراى توبه - پس از گشودن در و بر گماشتن راهنما غفلت ورزد، چه عذر تواند آورد؟ اى خداى من، تو كسى هستى كه در معامله با بندگان خود، همواره به سود آنان در بها مى ‏افزايى‏ و مى‏ خواهى كه در معامله با تو سود برند و به افزون دهى و نزول بر آستان تو كامياب شوند، كه تو خود گفته ‏اى - بزرگ و متعالى است نام تو و بلند است مرتبت تو - «هر كس كار نيكى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده شود و هر كه كار بدى انجام دهد، تنها همانند آن كيفر بيند. » و نيز تو خود گفته‏ اى: «مثل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى ‏كنند مثل دانه‏اى است كه هفت خوشه بر آورد، و در هر خوشه ‏اى صد دانه باشد، خدا پاداش هر كه را كه بخواهد، چند برابر مى‏ كند. » و نيز تو خود گفته‏ اى: «كيست كه به خدا قرض الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد؟ » و نظاير اين آيات كه در قرآن در باب مضاعف شدن حسنات نازل كرده ‏اى. بار خدايا، تويى كه به وسيله وحيى كه از عالم غيب فرستادى و به ترغيب خويش، آدميان را به چيزهايى راه نمودى كه اگر پنهان مى‏ داشتى، از ديدگانشان پنهان مى ‏بود. گوششان از شنيدن آواز آن ناتوان و انديشه‏ هايشان از تصور آن عاجز مى‏ آمد، كه تو خود گفته‏ اى: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم. مرا سپاس گوييد و ناسپاسى من مكنيد. » و نيز گفته ‏اى: «اگر مرا سپاس گوييد، بر نعمت شما مى ‏افزايم و اگر كفران كنيد بدانيد كه عذاب من سخت است. و گفته‏ اى: «بخوانيد مرا، تا شما را پاسخ گويم. آنهايى كه از پرستش من سركشى مى ‏كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم در آيند.» بار خدايا، دعاى بندگان را به درگاه خود، عبادت خوانده ‏اى و ترك آن را خودپسندى و سركشى، و كسانى را كه از آن سر بر تابند وعده جهنم و خوارى آن داده‏ اى.


از اين روست كه تو را به نعمت و بخششت ياد كردند و به فضل و احسانت سپاس گفتند و هم به فرمان تو، تو را به دعا خواندند، و در راه تو صدقه دادند تا به ثوابشان بيفزايى، و در آن بود رهاييشان از خشم تو و كاميابيشان به خشنودى تو. بار خدايا، اگر يكى از آفريدگان تو، آفريده ديگر را چنان راهنمايى كرده بود كه تو بندگانت را راهنمايى كرده ‏اى، او را به صفت انعام و احسان متصف مى ‏ساختند و به هر زبان مى‏ ستودندش. پس حمد و سپاس تو را، تا هر زمان كه سپاست توان گفت و تا آنگاه كه بر حمد تو لفظى باقى است و معنايى كه در اين طريق بهره ‏اى از آن توان يافت. اى خداوندى كه احسان و فضل خويش به بندگانت عطا كرده‏ اى و آنان را در بخشش و عطا غرقه ساخته‏ اى. آثار نعمت تو بر ما چه آشكار است و احسان تو در حق ما چه بسيار. و چه بسيار ما را به بر و نيكى خويش مخصوص گردانيده‏ اى. ما را به دين برگزيده خود، آيين پسنديده خود، شريعت سهل و آسان خود هدايت كردى و ديدگانمان را بينا ساختى كه به تو تقرب جوييم و به مقام كرامت تو واصل آييم. بار خدايا، يكى از اين برگزيده ‏ترين وظايف و خاص‏ترين واجبات، ماه رمضان را قراردادى. ماهى كه آن را از ميان ديگر ماه ها ويژگى ديگرى بخشيده ‏اى‏ بر همه اوقات سال برترى‏ اش نهاده ‏اى، زيرا كه در آن قرآن و نور نازل كرده ‏اى و بر تكاليف مؤمنان چند برابر افزوده ‏اى‏ و روزه را در آن واجب داشته ‏اى و مردمان را به بر پاى خاستن براى عبادت خود ترغيب كرده‏ اى و شب قدر را كه از هزار ماه بهتر است تجليل فرموده‏ اى. و چون رمضان را به ما عطا كردى، ما را بر ديگر امتها فضيلت نهادى و از ميان پيروان ديگر كيشها برگزيدى. پس ما به فرمان تو روزش را روزه داشتيم و شبش را به نماز برخاستيم، و با روزه داشتن و نماز خواندن در اين ماه به رحمتى كه ما را ارزانى داشته بودى روى نهاديم و آن را وسيله نيل به ثواب تو قرار داديم. تويى كه هر چه از تو خواهند توانى داشت و آنچه از فضل و احسان تو طلبند توانى داد و به خواستاران مقام قرب خود نزديك هستى. اى خداوند، ماه رمضان در ميان ما بس ستوده زيست و ما را مصاحب و يارى نيكو بود و گرانبهاترين سودهاى مردم جهان را به ما ارزانى داشت. اما چون زمانش به سر رسيد و مدتش و شمار روزهايش پايان گرفت، آهنگ رحيل كرد.


اى خداوند، اينك با او وداع مى ‏كنيم، همانند وداع با عزيزى كه فراقش بر ما گران است و رفتنش ما را غمگين و گرفتار وحشت تنهايى كند، عزيزى كه او را بر ما پيمانى است كه بايد نگه‏داريم‏ و حرمتى كه بايد رعايت كنيم و حقى كه بايد ادا نماييم. پس، اكنون مى ‏گوييم: بدرود اى بزرگ‏ترين ماه خداوند و اى عيد اولياى خدا. بدرود اى گرامى ‏ترين اوقاتى كه ما را مصاحب و يار بودى، اى بهترين ماه در همه روزها و ساعتها. بدرود اى ماه دست يافتن به آرزوها، اى ماه سرشار از اعمال شايسته بندگان خداوند. بدرود اى يار و قرينى كه چون باشى، قدرت بس جليل است و چون رخت بر بندى، فراقت رنج افزا شود. اى مايه اميد ما كه دوريت براى ما بس دردناك است. بدرود اى همدم ما كه چون بيايى، شادمانى و آرامش بر دل ما آرى و چون بروى، رفتنت وحشت خيز است و تألم افزاى. بدرود اى همسايه‏ اى كه تا با ما بودى، دلهاى ما را رقت بود و گناهان ما را نقصان. بدرود اى ياريگر ما كه در برابر شيطان ياريمان دادى و اى مصاحبى كه راه هاى نيكى و فضيلت را پيش پاى ما هموار ساختى. بدرود كه آزاد شدگان از عذاب خداوند، در تو چه بسيارند، و چه نيكبخت است آن كه حرمت تو نگه داشت. بدرود كه چه بسا گناهان كه از نامه عمل ما زدودى و چه بسا عيبها كه پوشيده داشتى. بدورد كه درنگ تو براى گنه كاران چه به درازا كشيد و هيبت تو در دل مؤمنان چه بسيار بود. بدرود اى ماهى كه هيچ ماه ديگر را توان همسرى با تو نيست. بدرود اى ماهى كه تا تو بودى، امن و سلامت بود. بدرود اى آن كه نه در مصاحبت تو كراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندى. بدرود كه سرشار از بركات بر ما در آمدى و ما را از آلودگى ‏هاى گناه شست و شو دادى. بدرود كه به هنگام وداع از تو نه غبارى به دل داريم و نه از روزه ‏ات ملالتى در خاطر. بدرود كه هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم و هنوز رخت بر نبسته از رفتنت اندوهناك. بدرود كه چه بديها كه با آمدنت از ما دور شد و چه خيرات كه ما را نصيب آمد. بدرود تو را و آن شب قدر تو را كه از هزار ماه بهتر است. بدرود كه ديروز كه در ميان ما بودى آزمند ماندنت بوديم و فردا كه از ميان ما خواهى رفت آتش اشتياق در دل ما شعله خواهد كشيد. بدرود تو را و آن فضل و كرم تو را كه اينك از آن محروم مانده ‏ايم. و بر آن بركات كه پيش از اين ما را داده بودى و اينك از كفش داده ‏ايم. بار خدايا، ما آشناى اين ماهيم، ماهى كه ما را بدان شرف و منزلت دادى و به بركت نعمت و احسان خويش روزه داشتنش را توفيق دادى، در حالى كه مردمان شقى قدرش را نشناختند و شور بختى خويش را از فضيلتش محروم ماندند. اى خداوند، تو بودى كه ما را برگزيدى و به شناخت اين ماه توفيق عنايت كردى و به سنت آن راه نمودى. تو بودى كه ما را توفيق روزه داشتن و نمازگزاردن ارزانى داشتى، هر چند ما قصور ورزيديم و اندكى از بسيار به جاى آورديم بار خدايا، حمد تو راست در حالى كه به بدكردارى خويش اقرار مى‏ كنيم و به تبهكارى خويش معترفيم. براى رضاى توست اگر در اعماق دلمان پشيمان شده ‏ايم و از سر صدق از تو پوزش مى‏ طلبيم. پس در برابر قصورى كه در اين ماه در طاعت تو ورزيده ‏ايم، ما را پاداشى ده كه به يارى آن بر فضيلت مرغوب دست يابيم و آن اندوخته‏ هاى گوناگون را كه به آن مشتاق شده‏ ايم بستانيم. عذر تقصير ما را در اداى حق خود بپذير و عمر ما را تا رمضان ديگر دراز كن. و چون به رمضان ديگر رسيديم، ياريمان ده تا آن سان كه سزاى خداوندى توست عبادتت كنيم و ما را به منزلتى رسان كه سزاوار طاعت توست‏ و به چنان اعمال شايسته ‏اى برگمار كه اداى حق تو را در اين رمضان و رمضان ديگر، بايسته باشد. بار خدايا، در اين ماه اگر قصد گناه كرده ‏ايم، يا مرتكب آن شده ‏ايم، يا به عمد خطايى از ما سر زده، يا از سر فراموشى ستمى بر خود روا داشته‏ ايم، يا پرده حرمت ديگرى را دريده ‏ايم، بار خدايا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و گناه ما در پرده اغماض فرو پوش و ما را عفو كن و در برابر ديدگان شماتت كنندگان قرار مده‏ و زبان طاعنان در حق ما دراز مگردان و ما را به رأفت پايان نيافتنى و فضل و كرم نقصان ناپذير خود به كارى برگمار كه خطاهايى را كه در اين ماه مرتكب شده‏ايم و تو آن را نپسنديده ‏اى، از ميان ببرد يا فرو پوشد. بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندان او. ما از سپرى شدن رمضان اندوهگينيم، تو ما را بر اندوه اين فراق پاداش خير ده و اين روز عيد و روز روزه گشادن را بر ما مبارك گردان. چنان كن كه روز عيد از شمار بهترين روزهايى باشد كه بر ما گذشته و عفو تو را به سوى ما آورده و گناه ما را زدوده است. بار خدايا، گناهان آشكار و نهان ما را بيامرز. اى خداوند، با به پايان رسيدن اين ماه ما را از لوث گناه پاك نماى و با رفتنش، از ورطه گناهان برهان‏ و از نيكبخت‏ترين كسانى قرار ده كه در آن به عبادت تو پرداخته ‏اند و نصيبشان از همه بيشتر بوده و بيش از همه از آن بهره يافته‏ اند. بار خدايا، اگر كسى از بندگان تو، حق اين ماه آن چنان كه شايسته اوست رعايت كرده و حرمتش نگه داشته و وظايف خود و احكام آن را به جاى آورده و از گناهان پرهيز كرده‏ و به تو تقرب جسته، آن سان كه خشنودى تو نصيبش شده و رحمت تو بر او روى نهاده، اى خداوند، همانند مزدى كه او را مى‏دهى، از خزانه بى ‏نيازيت به ما نيز ارزانى دار و چند برابر آن از فضل خود عطا فرماى، كه خزاين فضل تو را نقصان نيست، بلكه همواره در افزايش است، و معادن احسان تو دستخوش فنا نشود و بخشش تو چه بخششى گواراست. بار خدايا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و براى ما مزدى بنويس چونان مزد كسى كه اين ماه را تا روز قيامت روزه داشته و تو را عبادت كرده است. اى خداوند، ما در اين روز فطر، روز عيد و شادمانى مؤمنان، روز اجتماع مسلمانان به گرد يكديگر، از هر گناه كه مرتكب شده‏ ايم و از هر كار زشت كه زين پيش از ما سر زده، و از هر خيال بد كه در دل خود پنهان داشته ‏ايم، توبه مى ‏كنيم، توبه كسى كه در دل خيال بازگشتش به گناه نيست و بار ديگر به گناه باز نگردد، توبه‏ اى بى‏ بازگشت، عارى از هر گونه شك و ريب. بار خدايا، چنين توبه‏اى را از ما بپذير و از ما خشنود شو و ما را در آن توبه ثابت قدم گردان. اى خداوند، روزى ما ساز خوف از عقاب جهنم را و شوق به نعيم بهشت را، تا لذت آنچه را كه از تو خواسته‏ ايم در يابيم و از اندوه آنچه از آن به تو پناه مى ‏آوريم وارهيم. اى خداوند، ما را در شمار توبه كنندگانى در آور كه محبت خود را به آنان ارزانى داشته‏ اى و پذيرفته‏ اى كه به طاعت تو باز گردند، اى دادگرترين دادگران. اى خداوند، از پدران و مادران و همكيشان ما، آنان كه ديده از جهان بسته ‏اند و آنان كه هنوز جام مرگ ننوشيده‏ اند، در گذر. بار خدايا، بر محمد پيامبر ما و خاندان او درود بفرست همچنان كه بر ملائكه مقربين خود درود فرستاده‏ اى. و بر او و خاندانش درود بفرست، آن سان كه بر پيامبران مرسل خود درود فرستاده ‏اى. و درود بفرست بر او و خاندانش، آن سان كه بندگان صالح خود را درود فرستاده‏اى، درودى بر تر از درود آنها، اى پروردگار جهانيان. درودى كه بركت آن به ما رسد و سود آن نصيب ما گردد و سبب استجابت دعاى ما شود، كه تو كريم‏تر كسى هستى كه بدو رغبت توان يافت و كارسازترين كسى هستى كه بدو توكل توان كرد و تو خود بخشنده ‏ترين كسان به سائلان درگاه خود هستى. و أنت على كل شي‏ء قدير.

حاضرین در سایت

ما 15 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

در یافت ایمیل

برای دریافت ایمیل های هفتگی، لطفا اسم خود را ثبت نام کنید.

کانال تلگرام مرکز امام علی ع

پخش زنده حرم امام رضا (ع

فرمایش امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام پیرامون عید فطر


مولای متقیان ، امیر مؤمنان امام علی علیه السلام: عید فطر روزی است که خداوند آن را برای شما مسلمانان عید قرار داده و شما را شایسته و سزاوار این عید ساخته است. پس همواره به یاد خدا باشید تا خدا نیز به یاد شما باشد. او را بخوانید تا اجابت کند شما را، در این روز سعید، زکات فطره خویش را بپردازید که به راستی این سنت پیامبر شماست و از سوی پروردگار بر شما واجب شده است.


«اى بندگان خدا! بدانید كه كوچكترین چیزى كه براى مردان و زنان روزه‏ دار است، این است كه فرشته ‏اى در روز آخر ماه مبارك رمضان به آنها ندا مى‏‌دهد: اى بندگان خدا! بشارتتان باد كه [خداوند متعال] گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید كه بعد از این چگونه عمل خواهید كرد.»


«اى مردم! این روز شما روزى است كه نیكوكاران در آن پاداش مى‏ گیرند و زیانكاران و تبهكاران در آن مایوس و ناامید مى‏ گردند و این شباهتى زیاد به روز قیامت دارد. پس با خروج از منازل و رهسپارى به سوى جایگاه نماز عید، خروجتان را از قبر و رفتنتان را به سوى پروردگار به یاد آورید و با ایستادن در جایگاه نماز، ایستادن در برابر پروردگارتان را یاد كنید و با بازگشت‏ به سوى منازل خود، بازگشتتان به سوى منازلتان در بهشت‏ برین را متذكر شوید.»

کمک به مرکز امام علی ع